تبليغاتX
نشانگر

تاريخ: پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت :17:1

 

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم, كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد
بدست كودكي گستاخ و بازيگوش
واو يكريز و پي در پي
دم خويش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند در من
سكوت مرگبارم را

 

نوشته شده توسط | موضوع: | لينک ثابت

 

|
تاريخ: پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت :16:44

 

عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موند و هم دم

 

نوشته شده توسط | موضوع: | لينک ثابت

 

|
تاريخ: جمعه دوم آذر 1386 ساعت :13:2
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم كن و از هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گيرد بي تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

 


اي زندگي من و توانم همه تو
جاني و دلي، دل و جانم همه تو
تو هستي من شدي، ‌از آني همه من
من نيست شدم در تو، از آنم همه تو

 


هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل ِ بي رحم تو بيزار تر است
بگذاشتي ام، ‌غم تو مگذاشت مرا
حقا كه غمت از تو وفادارتر است

 


من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نكنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به يادگار دردي دارم
كان درد به صد هزار درمان ندهم

نوشته شده توسط | موضوع: | لينک ثابت

 

|
تاريخ: جمعه دوم آذر 1386 ساعت :12:27
راه تو بي راه و راهي باطل است

هر كه اي ره بر گزيند جاهل است

راه بس دشوار باشد راه عشق

هر كه پيمايد مرادش حاصل است

مردن اندر راه عشق آسان بود

آنكه جانش باخت عشقش جاهل است

مي گرستي عاشقي بر روي موج

كه چه داند آمكه اندر ساحل است

عشق ره حق در ضمير ما نهاد

هر كه اين معنا نداند غافل است

بذل جان و مال و ترك نام و جاه

در طريق عشق اول منزل است

خر من هستي همه در عشق سوخت

كز سرارش آتشي اندر دل است

نخبه چند از عشق دم خواهي زدن

زانكه بين حق و تو جان هائل است

نوشته شده توسط | موضوع: right love | لينک ثابت

 

|
تاريخ: جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت :9:26

شوق ديدار تو اي معشوق بس باشد مرا

 

مست گشتن ره جانان هوس باشد مرا

 

بي تو جانا زندگي بر منبسي تلخ است تلخ

 

خامي است اين فكر ي تو يارو كس باشد مرا

 

گرچه آزادم ولي من همچو مرغي در قفس

 

فكر پرواز از درون ان قفس باشيد مرا

 

غرق بحر عشق دلبر بودن اي عاشق رواست

 

آرزوي غرق نا گشتن چوخس باشد مرا

 

دلبرا خواهم سبك پرواز باشم در جهان

 

در هواي عشق بالي چون مگس باشد مرا

 

قصد دارم بر سر كويت بمانم روز و شب

 

سر بسايم بر قدمها تا نفس باشيد را

 

خفته بودم خواب و رويايت مرا بيدار كرد

 

اي عجب اين خواب و رويا چون جرس باشد مرا

 

بسته مهر و وفايت نخبه استي مستمر

 

احتیاجی نی به زنجیر و عسس باشد مرا

نوشته شده توسط | موضوع: | لينک ثابت

 

|
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت :17:26

من با چه كنم خاموش اين شعله جانم را   

 

سوزاند درونم را تا عمق روانم را

 

از شدت عشق تو آتش به دلم افتاد

 

گو با كه كنم اظهار اين دادو فغانم را

 

ترسم چو بيان گردد اي شعله بر انگيزد  

               

از شدت سوز آن سوزانده زبانم را

 

دل چشمه سوزان است از عشق خروشان است

 

تا با چه بفهمانم گفتار و بيانم را

 

من سرو قدي بودم اي سرو روان من

 

بين حال من اي جانا وين قدكمانم را

 

مردم به ره عشقت آزاد شدم زان پس

 

اين گونه ز كف دادم من تاب و توانم را

 

درياي حوادث را ديدم همه با موجش

 

اخر به سكون آمد كشتي روانم را

 

صبحی است چه رو افزا بعد از شب ظلماني

 

از دلهره بيرون شد چشم نگرانم را

 

افسوس كه اين حالت در نخبه نشد پيدايش

 

تاريك دلي دارم كن روز شبانم را

 

 

 

نوشته شده توسط | موضوع: right love | لينک ثابت

 

|